رباعی شمارهٔ ۴۴
ابوسعید ابوالخیرعشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
زان برق بلا به خرمنم اخگر ریخت
خون در دل و ریشه تنم سوخت چنان
کز دیده به جای اشک خاکستر ریخت
عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
زان برق بلا به خرمنم اخگر ریخت
خون در دل و ریشه تنم سوخت چنان
کز دیده به جای اشک خاکستر ریخت