بخش ۱ - المقاله الثامنه عشر
دریغا دیده ره بین نداری بغفلت عمر شیرین می گذاری بسر بردی بغفلت روزگاری مگر در گور خواهی کرد کاری الا ای حرص در کارت کشیده چو شد قد الف وارت خمیده اگر طاعت کنی اکنون نه زانست که می
۲ شعر از عطار نیشابوری
دریغا دیده ره بین نداری بغفلت عمر شیرین می گذاری بسر بردی بغفلت روزگاری مگر در گور خواهی کرد کاری الا ای حرص در کارت کشیده چو شد قد الف وارت خمیده اگر طاعت کنی اکنون نه زانست که می
بدید از دور پیری را جوانی خمیده پشت او همچون کمانی ز سودای جوانی گفت ای پیر بچندست آن کمان پیش آی زرگیر جوان را پیر گفت ای زندگانی مرا بخشیده اند این رایگانی نگه می دار زر ای تازه