بخش ۱ - المقاله الخامسه
دلا یک دم رها کن آب و گل را صلای عشق در ده اهل دل را ز نور عشق شمع جان برافروز زبور عشق از جانان درآموز چو زیر از عشق رمز راز می گوی چو بلبل بی زبان اسرار می گوی چو داود آیت سرگشتگ
۲ شعر از عطار نیشابوری
دلا یک دم رها کن آب و گل را صلای عشق در ده اهل دل را ز نور عشق شمع جان برافروز زبور عشق از جانان درآموز چو زیر از عشق رمز راز می گوی چو بلبل بی زبان اسرار می گوی چو داود آیت سرگشتگ
رکویی زی نظام آورد آن پیر که پر زر کن مکن زنهار تقصیر نظامش گفت این رکوه بزرگست که در من می فتد گویی که گرگست ندارد گفت سودت پر زرش کن مکن نیمه ولیکن تا سرش کن گشادند آن دم از درجی