شمارهٔ ۱
ذوق شکر از چشیدن آمد حاصل بحثی که نه از شنیدن آمد حاصل آنرا که به جانان سر مویی پیوست جاوید زبان بریدن آمد حاصل
۲۶ شعر از عطار نیشابوری
ذوق شکر از چشیدن آمد حاصل بحثی که نه از شنیدن آمد حاصل آنرا که به جانان سر مویی پیوست جاوید زبان بریدن آمد حاصل
ای دل به سخن مگرد در خون پس ازین از نطق مرو ز خویش بیرون پس ازین عمریست که تا زبانی از سر تا پای وقتست که گوش گردی اکنون پس ازین
گر بحرنهای ز جوش بنشین آخر بی مشغله و خروش بنشین آخر گر نام و نشان خویش گویی برگو ور وقت آمد خوشی بنشین آخر
گر نام ونشان من توانستی بود کس را غم جان من توانستی بود ای کاش که اسرار دل پر خونم مسمار زبان من توانستی بود
چون لوح دل از دو کون بستردم من دو کون به زیر پای بسپردم من ای بس سخنی را که سرم کردی گوی آمد به گلویم و فرو بردم من