شمارهٔ ۱
خواهی که دلت محرم اسرار آید بی خود شود و لایق این کار آید برکش ز برون دو جهان دایرهای در دایره شو تا چه پدیدار آید
۵۰ شعر از عطار نیشابوری
خواهی که دلت محرم اسرار آید بی خود شود و لایق این کار آید برکش ز برون دو جهان دایرهای در دایره شو تا چه پدیدار آید
از غیب گرت هست نشان آوردن از عیب نشاید به زبان آوردن کان چیز که ازدست بشد گر خواهی دشوار به دست میتوان آوردن
گر مرد رهی راه نهان باید رفت صد بادیه را به یک زمان باید رفت گر میخواهی که راهت انجام دهد منزل همه در درون جان باید رفت
خواهی که به عقبی به بقایی برسی باید که به دنیا به فنایی برسی هر چند که راه بر سر آدمی است میرو تو مترس تا به جایی برسی
رعنایی و نازکی رها باید کرد مردانه مخنثی قضا باید کرد جان را سپر تیر قضا باید کرد دل را هدف تیر بلا باید کرد