شمارهٔ ۱
جان سوخته سرفکنده میباید بود چون شمع به سوز زنده میبایدبود کارت به مراد این خدایی باشد ناکامی کش که بنده میباید بود
۲۹ شعر از عطار نیشابوری
جان سوخته سرفکنده میباید بود چون شمع به سوز زنده میبایدبود کارت به مراد این خدایی باشد ناکامی کش که بنده میباید بود
امروز منم نه کفر و نه ایمانی نه دانایی تمام و نه نادانی شوریده دلی شیفته ای حیرانی بر سر گردن فتاده سرگردانی
چون در ره دین نیامدی در دستم برخاستم و به کافری بنشستم و امروز نه کافر نه مسلمانم من دانی چونم چنانکه هستم هستم
نه دین حق و نه دین زردشت مرا بر حرف بسی نهند انگشت مرا کس نیست درین واقعه هم پشت مرا قصه چه کنم غصه تو کشت مرا
چون من مگسم سایه طوبی چکنم با عقبه نفس عزم عقبی چکنم گویند درین راه چه خواهی کردن نه دل دارم نه دین نه دنیی چکنم