شمارهٔ ۵۳
هرگه که من از وصل تو بابی شنوم شب خوش بادم که یاد خوابی شنوم چو گنگ شوم با تو حدیثی گویم چون کر گردم از تو جوابی شنوم
۷۸ شعر از عطار نیشابوری
هرگه که من از وصل تو بابی شنوم شب خوش بادم که یاد خوابی شنوم چو گنگ شوم با تو حدیثی گویم چون کر گردم از تو جوابی شنوم
چون وصل تو یک ذره نیفتاد به دست جز باد چه دارد دل ناشاد به دست ازوصل تو چون به دست جز بادی نیست باخاک شدم بی سر و بن باد به دست
ای کاش دلم را سر آهی بودی جان را ز وصال تو پناهی بودی گرچه شدهام چون سر مویی بی تو باری سر مویی به تو راهی بودی
این خود چه عجایبست کآمیخته ای هر لحظه هزار شور انگیخته ای دیدار تو چون ز حد ما بود دریغ صد پرده ز هر ذره درآویخته ای
آنها که ز باغ عشق گل میرفتند از غیرت تو زیر زمین بنهفتند و آنان که ز وصل تو سخن میگفتند با خاک یکی شدند و در خون خفتند