شمارهٔ ۵۳
سودای تو کارم به خطر خواهد کرد قسم دل من خون جگر خواهد کرد فی الجمله مرا زیر و زبر خواهد کرد این میدانم تا چه دگر خواهد کرد
۶۱ شعر از عطار نیشابوری
سودای تو کارم به خطر خواهد کرد قسم دل من خون جگر خواهد کرد فی الجمله مرا زیر و زبر خواهد کرد این میدانم تا چه دگر خواهد کرد
عشق تو به هر دمم هزار افسون کرد تا عقل ز من برد و مرا مجنون کرد من هرچه که داشتم ندادم از دست اما همه او ز دست من بیرون کرد
گه نعره زن قلندر آیم با تو گه پیش فتاده بر سر آیم با تو هر روز به دستی دگر آیم با تو آخر به کدام در درآیم با تو
گاهی به خودم بار دهد مستی مست گاهی ز خودم دور کند پستی پست گاهیم چنان کند که حیران گردم تا هست جهان و در جهان هستی هست
زان بگرفته است لشکری پیش و پسم تا یک نفسی به خویشتن در نرسم از پرده برون میفکند هر نفسم تا من بندانم که کیم یا چه کسم
چون داد دلم دل گسلم میندهد جز درد و دریغ حاصلم میندهد گرچه دل من ببرد دل او را باد دل باز چه خواهم چو دلم میندهد