شمارهٔ ۱
ما رندان را حلقه به گوش آمده ایم ناخورده شراب در خروش آمده ایم دست از بد و نیک و کفر و اسلام بدار دردی در ده دردنوش آمده ایم
۷۷ شعر از عطار نیشابوری
ما رندان را حلقه به گوش آمده ایم ناخورده شراب در خروش آمده ایم دست از بد و نیک و کفر و اسلام بدار دردی در ده دردنوش آمده ایم
در عشق بزرگیم به خردی بدهم وین سرخی روی خود به زردی بدهم از صافی دین چو قطرهای نیست مرا سجاده گرو کنم به دردی بدهم
ترسابچهای که توبه بشکست مرا دوش آمد و زلف داد در دست مرا در رقص چهار کرد برگشت وبرفت زنار چهار کرد بر بست مرا
نه در سر من سرسری بینی تو نه میل دلم به داوری بینی تو اینجا که منم نقطه دردی بفرست تا گمراهی و کافری بینی تو
تا در بنه خویش مقام است ترا سودا چه پزی که کار خام است ترا تا صاف نگردد دلت از هر دوجهان دردی خرابات حرام است ترا