شمارهٔ ۱
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده در سایه گل نشین که بس گل که ز باد بر خاک فرو ریزد و ما خاک شده
۵۷ شعر از عطار نیشابوری
بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده در سایه گل نشین که بس گل که ز باد بر خاک فرو ریزد و ما خاک شده
گل بی سر و پای خویشتن می انداخت خود را به میان انجمن می انداخت از رشک رخت به خاک ره می افتاد پس خاک به دست با دهن می انداخت
چون برگ گلت بدید گلبرگ طری شق کرد قصب به دست باد سحری شد تا به بر گلابگر جامه دران از شرم رخت در آتش افتاد و گری
در پیش رخ تو آفتاب افسانه ست در جنب لبت جام شراب افسانه ست چون گل بشکفت و رونق روی تو دید از شرم تو آب شد گلاب افسانه ست
گل بین که گلاب ابر میدارد دوست وز خنده چو پسته مینگنجد در پوست تا باد صبا بر سر گل مشک افشاند مینازد از آن باد که اندر سر اوست