در آغاز آلهی نامه
عطار نیشابوریآلهی نامه را آغاز کردم
بنامت باب نامه باز کردم
زبان را در فصاحت راه دادم
دهان را در بلاغت برگشادم
توکل بر خدا تقصیر بر خویش
نهادم این نهایت نامه در پیش
دل حاضر بتحریرش سپردم
اگر خوش گوی کردم گوی بر دم
در گنج عبارت برگشادم
آلهی نامه نام این نهادم
آلهی نام تو و نامه تست
بلی جف القلم در خامه تست
بآغازش تو دادستی نهایت
بانجامش تو کن این را کفایت
رفیق خاطرم کن فضل و توفیق
میفکن خاطرم در فکر و تعویق
که تا آخر کنم این داستان را
بانس جان نمایم انس و جان را
که تا گردن کشم گردن فرازم
آلهی فضل خود را یار ما کن
ز رحمت یک نظر درکار ما کن
که تا مطلوب جانم حاصل آید
اگر یک دل شود زین شعر خشنود
مراد جان برآید کام دل زود
سخن بر من هدایت بر خداوند
بلطفت می کنم این را حوالت
پسند خویش کن این گفت و گو را
قبولم کن فزون ده رغبتم را
مرا در وصف وحدت ترجمان ده
نشان ده بی نشانا تا درآیم
در الحان آورم طوطی جان را
شکر بخشم ز شعر خود بیان را
ز ننگ بحر و کان معزول گردم
همه جان گردم و تن را بمانم
روان را از دل و جان وا رهانم
مرا در حضرت خود کامران دار
ز کج گفتن زبانم در امان دار
مرا توفیق ده تا حمد خوانم
مرا یا رب بدین مقصد رسانی
کنم از حمد و از تمجید و تخمید
بنالم همچو بلبل در بهاران
بجنبانم سلاسل جان و دل را
کنم روح و روانی آب و گل را
مرادر حمد خود صاحب قران کن
زبان من چو شعر من روان کن
روان کن کار من در کامرانی
دهان بگشایم اندر وصف ذاتت
خداوندا عطاهای تو عام است
عنایتهای عامت بر دوام است
بدین تشریف و خلعت شهریاریم
منزه از زن و از خویش و فرزند
مبرا از شریک و مثل و مانند
سما را بی ستون بنیاد دادی
ز کاف و نون تو کردی کون کون را
جهان و جان تودادی انس و جان را
مسالک هوش و مستی از تو دارند
ممالک ملک هستی از تو دارند
خلایق جمله ازجام تو مستند
تویی رزاق هر پیدا و پنهان
تویی خلاق هر دانا و نادان
توبودی و نبد جنات و نیران
توبودی و نبود ایوان و کیوان
تو بودی ونبود افلاک و کونین
تو بودی و نبود این قاب قوسین
تویی باقی و فانی هرچه هستند
بتقدیرت نه بالا بل که پستند
تویی پیدا و پنهان هرچه هستی
تویی گیرنده و میرنده ماییم
تویی سلطان و ما مشتی گداییم
مسلمانیم ازان ره شهر بندیم
خطی از فضل گرد این خطا کش
گر از ما زلتی آید هم ا زماست
نه لعبت بازی و نه لهو کردند
زبان در ذکر می داریم پیوست
دهان در شرح ذکرت می سراییم
بصد فریاد و واویلا و زاری
الها جز تو ما کس را نخواهیم
ازان رو در پناهت می پناهیم
بتضمین بشنوید این بیت نامی
وزان پس منتی بر جان ما نه
بعشق خویش ما را مبتلا دار
در آغاز آلهی نامه - عطار نیشابوری | ناهید