بخش ۱۰ - الحکایه و التمثیل
عطار نیشابوریشبی آن پیر زاری کرد بسیار
که یارب این حجاب از پیش بردار
حجابش چون نماند و او فرو دید
دو عالم چون پیازی توبه تو دید
به هر تویی جهانی پر رونده
چه بر پهلو چه بر سر چه پرنده
گروهی سر نه بی سر می دویدند
گروهی پر نه بی پر می پریدند
گروهی جمله را در برگرفته
گروهی لوح را از سر گرفته
جهانی دید از هر گونه مردم
شده هر یک ازیشان در رهی گم
چو پیر آن دید از هش رفت بیرون
ز بیهوشی فتاد و خفت در خون
بماند اندر عجایب روزگار ی
که در پرده عجایب دید کاری
چو عمری زین برآمد پیر هشیار
ز حق درخواست آن عالم دگربار
حجاب از پیش چشم پیر برخاست
ندید از کس خیالی از چپ و راست
ز چندان خلق تن گم دید و جان نی
