شمارهٔ ۴۴
عطار نیشابوریشمع آمد و گفت بیسرم باید مرد
هر لحظه به سوز دیگرم باید مرد
چون مرده یادم ز سرم باید زیست
چون زنده بیخواب و خورم باید مرد
شمع آمد و گفت بیسرم باید مرد
هر لحظه به سوز دیگرم باید مرد
چون مرده یادم ز سرم باید زیست
چون زنده بیخواب و خورم باید مرد