شمارهٔ ۷۱
عطار نیشابوریشمع آمد و گفت خویشتن میتابم
جان میسوزم به درد و تن میتابم
چون رشته من پیش ز من تافتهاند
بر تافتن است اصل و من میتابم
شمع آمد و گفت خویشتن میتابم
جان میسوزم به درد و تن میتابم
چون رشته من پیش ز من تافتهاند
بر تافتن است اصل و من میتابم