بخش ۷۰ - در عریانی و بی روئی آدم علیه السّلام گوید و ملامت کردن حضرت جبرئیل علیه السلام مر او را در خوردن گندم فرماید
عطار نیشابوریبحالی جبرییل آمد ز داور
بگفت آدم نمود خویش بنگر
ببین تا بر سرت اکنون چه آمد
ندیدی کین بلایت از که آمد
نگفتم مر ترا گندم مخور تو
همی فرمان دیو انجام مبر تو
بگفتم مر تو را فرمان نبردی
به قول دیو مر گندم بخوردی
ز فعل زشت شیطان در بلایی
چنین استاده رسوا مبتلایی
نبردی هیچ فرمان خداوند
فتادی این چنین مجروح در بند
کسی هرگز کند آنچه تو کردی
که مر فرمان زخود راه ببردی
ز نافرمانی اکنون دور ماندی
بماتم در میان سور ماندی
زنافرمانی اکنون خوار گشتی
تو و حوا چنین غمخوار گشتی
کنون این درد را درمان نباشد
که کار حق چنین آسان نباشد
چو خود کردی و خود خوردی سرانجام
بشد ننگ و بشد یکبارگی نام
