ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
شاعران / عطار نیشابوری بخش ۲۶ - تمثیل آنکه هرکرا جوهر قابلیت معنی هست پاک سخن را بهتر از جواهر قیمتی داند و خودرا بنافرمانی از نظر پادشاهان معنی نیفکند عطار نیشابوری شاه غازی شاه محمود آنکه داشت
برجهان حکم نکونامی گذاشت
بود شاه عادل و بس هوشمند
هیچ خلقی را نبوده زو گزند
صیت عدلش در جهان مشهور بود
زنگ ظلمت از دل او دور بود
داشت سلطان در جهان یک جوهری
گوهری در بحر معنی مظهری
بود او را یک غلام راز دان
نام او را خود ایاز خاص خوان
گفت سلطان خود ایاز خاص را
رو طلب کن جوهروقاص را
جوهری اندر خزینه خاص بود
نام آن جوهر یقین وقاص بود
آن جواهر را بگویم کز که بود
وز که آمدآن جواهر در وجود
خود سلیمان داشت آن جوهر نگین
زو رسیده تا به آن و تا به این
خود تبرک بود آن جوهر بدهر
صدهزاران کشته گشته زو بزهر
گوهری بود او و روشن همچو خور
کرده او را اهل دنیا نام در
رفت ایاز و در خزینه گشت زود
یافت جوهر راکه سلطان می نمود
پس بد او دری بزرگ و قیمتی
گفت سلطان کن بهایش از قیاس
ز آنکه هستی در جهان جوهرشناس
گفت ایاز خاص کی سلطان جود
من بگویم خود بهایش هرچه بود
لیک سری اندر او موجود هست
گفت سلطانش که آن سر را بگو
تا شوم دانا بر آن معنی نگو
گفت ایازش گر کنی تصدیق تو
قرنها بوده است این سر خود نهان
رو تو بشناس این در معنی خود
چیست در و کرم در معنی بگو
گر نمی دانی مرو در کوی او
جسم دردان کرم عقل و برگ عشق
کی توانم کرد هرگز ترک عشق
این معانی در میان جان بدان
لیک در مظهر کنم او را عیان
چونکه این سر از ایاز آن شه شنید
گفت می خواهم شود این سر پدید
بشکنم او را بدست خویش زود
تا عیان گردد که پنهانی چه بود
خود درون گوهر است آن سر غیب
من برون آرم از آن چون زرزجیب
بشکن این گوهر مبین در قیمتش
گفت امیر اشکستنش از عقل نیست
این جواهر خود خراج ملکتی است
نشکنم گفتا که هست ازعقل دور
کرد امروگفت سلطان کی ایاز
بشکن این جوهر که بینم سر راز
تا ببینم کرم و برگش را عیان
زآنکه بوده سالها این سر نهان
چون ایاز از امر سلطان درشکست
جمله میران را برفت از کار دست
که چرا بشکستی این در را علن
گفت از امر شه است اینت سخن
گفت او در است و این دانم نکو
چون شما از امر شه لب بسته اید
خود شما صورت همی بینید و جسم
ز آنکه نشناسید معنی را ز اسم
من ز معنی گفتم این اسرار را
تو بصورت خود مبین گفتار را
برکنم بنیاد بد ازبیخ و بن
زآنکه او اسرار در نیکیم داد
وین چنین گنجی بجان من نهاد
هست این اسرار معنی ام بجوش
جوهر من خود لدنی آمده است
نه چو ن جوهر که کونی آمده است
غوطه ای خورده بدیده شهر عشق
چون برون آمد ز جوهر کرمکی
کاین زمان گردید بر من این عیان
کرمکی یک برگ دارد در دهان
رو تو اسرار خدا را گوش کن
تا بکی باشی چو صورت تو بتو
رو تو با اهل خدا میباش جفت
وز شکاف آن معانی عشق یافت
این چنین اسرار زو باید شنفت
نه چو تو خوددید و او اغیار دید
ای که مهر تست در جان نور من
ای تو گشته ناظر و منظور من
پی نخواهد برد بر ذاتت کسی
چون ایاز این لطفها از شه شنید
خویش راکمتر ز خاک راه دید
در زبان و در بیان من تویی
جز خداوند جهان در پیش و پس
چونکه شد بشنید این راز از ایاز
ز آتش غیرت در آمد در گداز
با تو یک شخصیم در یک پیرهن
این سخن را عشق می گوید تمام
تا شوند آگاه ازین هر خاص و عام
هرکسی را کی چنین می میدهند
جوهر معنی به بینایان دهند
این سعادت کی برعنایان دهند
دین ودنیا را به یک جو باخته
همچو نوری در میان جان شده
غرقه در دریای بی پایان شده
زآنکه او با دین احمد یار شد
ز آنکه او از دید حق دیندار شد
ز آنکه او از سر حق آگاه یافت
همچو موسایی که او بر طور دید
فی المثل از کفر با ایمان شده
ز آنکه در بحر نبی غرقاب شد
زآنکه او از رحمت حق سرمداست
زآنکه درعین محمد چون علی است
ز آنکه ایشان معنی جانان بدند
در درون این صدف چون گوهر است
ز آنکه اورا با علی وصلی بود
این معانی را یقین می دار دوست
زآنکه با او شاه مردان وصل بود
واندر آن دریا بسی غوغا شده
زآنکه شاهش بر دل مسکین گذشت
ز آنکه او در دین حق محرم بد است
همچو نوح از کشتی عرفان شده
بوده او رادر معانی تاج و تخت
چون سلیمان ملک و فرمان یافته
این معانی ظاهر از ذات جلیل
همچو اسمعیل جان قربان نمود
زآنکه اودر ملک معنی طاق بود
ز آنکه یعقوبم بسی گریان شده
زآنکه او با یوسف اندر چاه بود
جوهر معنی من ز آن صالح است
کین چنین ناقه ز جان صالح است
همچو جرجیسی که با الله بود
همچو ادریسی که چالاک آمده
موسی اندر کوه از آن انوار یافت
همچو یوشع سر معنی در نهفت
بعد از آن راز شعیبی را نمود
همچو الیاس او گرفته جام ذوق
جوهر معنی من مات آمده است
همچو عیسی جوهر ذات آمده است
همره ذوالکفل عرفان نوش کرد
زآنکه احمد را چو بحر نور دید
چون علی شد واصل دریای نور
زآنکه اودر جان من دارد وطن
گفت حسینی مذهبم دارم دو عید
زین عباد است در جانم چو نور
بخش ۲۶ - تمثیل آنکه هرکرا جوهر قابلیت معنی هست پاک سخن را بهتر از جواهر قیمتی داند و خودرا بنافرمانی از نظر پادشاهان معنی نیفکند - عطار نیشابوری | ناهید