بخش ۳۲ - بیان خاتم بخشیدن حضرت امیرمؤمنان (ع) به سائل در بین نماز
عطار نیشابوریدارم از بستان حق گلدسته ای
واین حدیث خوش ز خودوارسته ای
سالکی نیکو خصالی مقبلی
در طریق اهل حق صاحبدلی
گفت روزی مصطفی بامرتضی
در عبادت بود از بهر خدا
پیش حق احرام بسته محو بود
گاه اندر سکر و گه در صحو بود
در نماز استاده مستغرق شده
گشته فانی واصل مطلق شده
ناگهان یک سایلی فریاد کرد
از عذاب بینوایی داد کرد
گفت از بهر کریم لایزال
تو کرم کن بامن درویش حال
ز آنکه دارم فقر بیحد در جهان
تو مرااز فقرو محتاجی رهان
من بتو امیدوارم در کرم
ز آنکه هستی دردو عالم محترم
هیچکس از خوان تو نومید نیست
غیر را از فضل تو امید نیست
من بتو امیدوارم یا امیر
این فقیر بینوا را دستگیر
