بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
عطار نیشابوریگفت چون مسعود آن شاه درشت
خشمگین شد از حسن زارش بکشت
پیش قصری سرنگونش آویختند
خون او با خاک می آمیختند
او وزیر نیک بد محمود را
بد شد از بی دولتی مسعود را
کثرت دنیا و قلت بگذرد
در دمی دوران دولت بگذرد
آن همه دولت که در عهد حسن
بود از که بود از جهد حسن
باز این بی دولتی کاکنونش بود
زو نبود این هم که از گردونش بود
گر بسی خون پیش او میریختند
عاقبت او را بخون آویختند
کار دیوانم جنون آید همه
کز وزارت بوی خون آید همه
