بخش ۱ - المقالة التاسعة و العشرون
عطار نیشابوریسالک آمد پیش آدم خون فشان
تا ازان دم یابد از آدم نشان
گفت ای بنیاد فطرت ذات تو
دو جهان پر شور ذریات تو
تا ابد اعجوبه عالم تویی
اصل کرمنا بنی آدم تویی
در زمین و آسمان لشکر تراست
جسم و جان و جزو و کل یکسر تراست
مرکز دنیا و دین مطلق تویی
نقطه عالم صفی حق تویی
هم تویی بر صورت اصل آمده
صورتی از صورتش فصل آمده
هم خمیر دست حق دایم تراست
جان بحق بیواسطه قایم تراست
هم دلت را اصبعین قدرتست
جان پاکت مرغ خاص حضرتست
چون تو داد نقطه مردم دهی
هشت جنت را بیک گندم دهی
