حکایت طاووس
بعد از آن طاووس آمد زرنگار نقش پرش صد چه بلکه صد هزار چون عروسی جلوه کردن ساز کرد هر پر او جلوه ای آغاز کرد گفت تا نقاش غیبم نقش بست چینیان را شد قلم انگشت دست گر چه من جبریل مرغان
۲ شعر از عطار نیشابوری
بعد از آن طاووس آمد زرنگار نقش پرش صد چه بلکه صد هزار چون عروسی جلوه کردن ساز کرد هر پر او جلوه ای آغاز کرد گفت تا نقاش غیبم نقش بست چینیان را شد قلم انگشت دست گر چه من جبریل مرغان
کرد شاگردی سؤال از اوستاد کز بهشت آدم چرا بیرون فتاد گفت بود آدم همی عالی گهر چون به فردوسی فرو آورد سر هاتفی برداشت آوازی بلند کای بهشتت کرده از صد گونه بند هرک در هر دو جهان بیرو