شمارهٔ ۸ - نفس انسان
ملکالشعرا بهارز دانایی بنالد مرد دانا
که دانا را خرد بندی است بر پا
ز سیری کرده قی در هند راجه
گرسنه خفته روسو در اروپا
فرو ماند به کرباسی کشاورز
مخنث گام بگذارد به دیبا
عزیز بی جهت در خز و توزی
یتیم بی پدر بر خار و خارا
اگر قسمت به سعی است و به کوشش
چنان کاندر قران فرمود مولا
چرا پیوسته قومی در تنعم
چرا همواره جمعی در تقلا
چرا یک قوم در زیبنده ملبس
چرا یک قوم در چرکینه چوخا
به یک دم روکفلر بی زحمت و رنج
ربوده قسمت یک عمر جولا
