شمارهٔ ۲۴ - گواه سخنوری
ملکالشعرا بهارآمد چو دو نیمه برفت از شب
آن ساده بناگوش سیم غبغب
با چهره روشن چو تافته روز
با طره تاری چو قیرگون شب
ابروش به خون ریختن مهیا
مژگانش به تیرافکنی مرتب
هردم به دگر سو جهنده زلفش
چون کودک بگریخته ز مکتب
جز بررخش آن طره نگونسار
کس نیست به مینو درون معذب
ترکی که بدو طره فسون ساز
شد دام ره مردم مجرب
شیرین سخن است و بدیع گفتار
ویژه چو گشاید به پارسی لب
بنشست و مرا زیرلب همی گفت
خیز ای هنری شاعر مهذب
زی باغ ز مشکو برآور اسباب
