شمارهٔ ۳۲ - سرچشمهٔ فین
ملکالشعرا بهارسرچشمه فین بین که در آن آب روانست
نه آب روانست که جان است و روان است
گویی بشمر موج زند گوهر سیال
یا آن که به هر جدول سیماب روانست
آن آب قوی بین که بجوشد ز تک حوض
گویی که مگر روح زمین در غلیانست
فواره کاشی رده بسته به جداول
چون ساقی پیروزه سلب در فورانست
وان آب روان از بر فواره پریشان
چون موی پریشان به رخ سیمبرانست
آن ماهی جلد شکم اسپید سیه پشت
شیطان صفت از تک به سوی سطح دوانست
آن ماهی زرین که سوی تک دود از سطح
چون تیر شهابست که بر دیو نشانست
خرچنگ کج آهنگ بر ماهی زیبا
چون دیوکج آیین به بر حور جنانست
ترسد که برانندش ازین کوثر جانبخش
