شمارهٔ ۹۴ - در محرم
ملکالشعرا بهاردر محرم اهل ری خود را دگرگون می کنند
از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند
گاه عریان گشته با زنجیر می کوبند پشت
گه کفن پوشیده فرق خویش پرخون می کنند
گاه بگشوده گریبان روز تا شب سینه را
در معابر با شرق دست گلگون می کنند
گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا
جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند
وز دروغ گنده یا لیتنا کنا معک
شاه دین را کوک و زینب را جگرخون می کنند
صبح برجسته جنب تا ظهر می ریزند اشک
ظهر تا شب نوحه می خوانند و شب کون می کنند
خادم شمر کنونی گشته وآنگه ناله ها
با دوصد لعنت ز دست شمر ملعون می کنند
بر یزید زنده می گویند هردم صد مجیز
پس شماتت بر یزید مرده دون می کنند
پیش ایشان صد عبیدالله سرپا وین گروه
ناله از دست عبیدالله مدفون می کنند
حق گواه است ار محمد زنده گردد ور علی
