شمارهٔ ۱۸۷ - پاسخ به کاظم پزشکی
ملکالشعرا بهارای پزشکی خطت رسید به من
چون به یعقوب پیر پیراهن
خطی آنجا نبشته دیدم نغز
که شد از آن دو چشم من روشن
شیوه میر و شیوه درویش
هر دوان درتنیده در یک فن
چون دو رنگ بدیع در یک گل
چون دو جان عزیز در یک تن
به لطیفی یکی لطیف غزال
به بدیعی یکی بدیع وثن
گفته در هر نکت هزار مثل
خفته در هر مثل هزار سخن
از جزالت تنیده یک به دگر
سخنان همچو حلقه جوشن
نثر با نثر پنجه در پنجه
نظم با نظم دست درکردن
شیر فکر مرا به دام آورد
نیروی آن غزال شیر اوژن
گویی آمد یکی پزشک از پارس
