شمارهٔ ۲۳۶ - ذم ری
ملکالشعرا بهاراجل پیام فرستاد سوی کشور ری
که گشت روز تو کوتاه و روزگار تو طی
بریخت خون سلیل رسول زاده سعد
به یاد میری تهران و حکم داری ری
از آن زمانه به نفرین خاندان رسول
دچار گشته ای ای خاک توده لاشی
شرنگ قهر اجانب چشیده دم در دم
پیام سخت حوادث شنیده پی در پی
بسا سلاله شاهنشهان که حشمتشان
گذشته بد ز سر تاج خانواده کی
که درتو جای گزیدند و خوار و زار شدند
چو آل بوبه که شد در تو دور آنان طی
بسا بزرگان کاندر تو زار کشته شدند
و یا زبیم گرفتند ره به دیگر حی
از آن قبل که تو شومی و شومی از در تو
به ملک در شود انسان که باده در رگ و پی
هماره بنگه اوباش و جایگاه رنود
همیشه مهد خرافات و گاهواره غی
همه فقیر به علم و همه علیم به زرق
همه ضعیف به عقل و همه دلیر به می
