شمارهٔ ۲۵۹ - به یکی از روزنامه نویسان هتاک
ملکالشعرا بهارابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی
بر سر تقوی و ایمان خط دیگر می کشی
ساغری کز جرعه نوشی هاش رانی عیب ما
گر به چنگ آری تواش لاجرعه بر سر می کشی
شب به عیب پاک مردان خامه را سر می کنی
روز بر قتل عزیزان پاچه را ور می کشی
بر دل کشور نشیند چون خدنگ زهردار
آه هایی کز ته دل بهر کشور می کشی
نیست گر مام وطن ماچه خر از بهرش چرا
تیز چون خر می دهی و نعره چون خر می کشی
گاه ترک و گاه آلمان گاه روس و انگلیس
مادر بیچاره را زین در به آن در می کشی
مادر خود را تو خود بردی به آغوش حریف
از چه مادر قحبه آه از بهر مادر می کشی
می کنی بیچاره مادر را به چندین جا عروس
وز تعصب تیغ بر روی برادر می کشی
می ستانی محرمانه پول از بیگانگان
پس به روی آشنا از کینه خنجر می کشی
هیچ می دانی چرا بیگانگان بر روی تو
