شمارهٔ ۹ - قدرت روح
ملکالشعرا بهاررفیقی داشتم بل اوستادی
که صرف صحبتش می گشت اوقات
علوم روح را تدریس می کرد
برین سرگشته جهل و خرافات
بهم دادیم قولی صادقانه
که از ما هرکه گردد زودتر مات
شب هفتم رفیق خویشتن را
کند در عالم رویا ملاقات
بگوید شمه ای از عالم روح
ز راه و رسم پاداش و مجازات
قضا را دوست پیشی جست از من
به مینو رخت بربست از خرابات
شب هفتم به خواب من درآمد
گرفتم دستش از روی مصافات
بگفتم چیست آنجا حال وما را
چه بایست از عبادات و ریاضات
بگفت اینجا بود روح عوالم
نه شیادی بکار آید نه طامات
حجاب صورت اینجا برگرفته است
نباشد چشم پوشی و مماشات
نیاید احتیالات از ریاکار
نگیرد بر جوانمرد اتهامات
