شمارهٔ ۱۸ - دختر ناکام
ملکالشعرا بهارچه شد که نرگس مستش ز آب دیده تر است
چه شد که لاله رویش به رنگ معصفر است
چرا سعادت از ین تازه دختر ناکام
بریده مهر و از او سال و ماه بی خبر است
نه روی خانه نه یارای دیدن یاران
اسیر کنج خرابات و خوار و دربدر است
ز بی وفایی صیاد بلهوس این مرغ
از آشیانه جدا خسته بال و کنده پر است
چه شد که این چمن نوشکفته گشته خراب
بهار این همه تقصیر مادر و پدر است
