شمارهٔ ۹۰ - زبان مادر
ملکالشعرا بهاروالدین ار به روی فرزندان
نگشایند از فضایل در
ضرر این جنایت آخر کار
بازگردد به مادر و به پدر
قصه مجرمی است بی تقصیر
کرده در وی گناه غیر اثر
صورتی چون قمر دمیده به شب
سیرتی چون به شب گرفته قمر
شاخ نیکیش مانده بی حاصل
نخل زشتیش گشته بارآور
سالش از بیست ناگذشته هنوز
کرده دزدی ز شصت افزون تر
روزی آنجا که بود یلخی شاه
شتر و مادیان و قاطر و خر
حمله ای برد و ییش کرد بسی
بختی و ناقه اشهب و استر
راه داران شه گرفتندش
