شمارهٔ ۸ - شاه لئیم
ملکالشعرا بهارپادشهی بود به عهد قدیم
شیفته خوردنی و زر و سیم
لاغر پنداری و فربه بری
ای عجب آکنده بر لاغری
فربهی مرد به مغز سر است
فربه بی مغز بلی لاغر است
فربه بی مغزکدویی است خوار
لاغر پر مایه در شاهوار
از دو جهان سیم و زر او را و بس
وز ملکی تاج سر او را و بس
فسحت ملکیش ز اندازه بیش
با نظری تنگ تر از مشت خویش
حاصل مردم شده هر سو به باد
لیک شه از مزرعه خویش شاد
مملکت از جور وزیران تباه
لیک نکو حاصل مزروع شاه
زارع گرینده بر احوال خویش
شاه خوش از حاصل امسال خویش
