شمارهٔ ۶۳ - ترجمه یک قطعهٔ فرانسه
ملکالشعرا بهاریکی کودک از لانه جغدی کشید
به صحن دبستانش می پرورید
هم او را یکی بچه غاز بود
که باگربه پیر همراز بود
به مدرس درون هر سه ره داشتند
بر کودکان دستگه داشتند
ز بس کاندر آنجای بشتافتند
ز علم و خرد بهره ها یافتند
ز هرودت سخن کرده از بر بسی
ز تیتلیو هم خوانده دفتر بسی
شبی را بهنجار اهل خبر
جدل سر نمودند با یکدگر
کز اقوام و از شهریاران ییش
کدامند اندک کدامند بیش
در آغازگفتار شد گر به راست
که از مردم مصر بهتر کجا است
همه عالم و عاقل و دین پرست
همه بردباران آیین پرست
ز جانند نزد خدایان رهی
همین یک صفتشان بس اندر بهی
برآورد جغد از دگر سو نوا
که چون قوم آتن کنون کو کجا
