حسین (ع)
ملکالشعرا بهارشب است و بساط عیش به خوبی مرتب است
شبی را که جان در او به رقص آید امشب است
به هجران و وصل دوست دل و تن مرکب است
دل از وصل در نشاط تن از هجر در تب است
در این قصه نکته هاست در این رشته تارها
دل افروز ماه من کجایی که شب رسید
زمان تعب گذشت اوان طرب رسید
عجم وار باده ده که عید عرب رسید
دل و جان بدسگال زمحنت به لب رسید
رسید آنکه داشت دل از او انتظارها
از این عید و جشن شد دل خسته شادمند
زهی عید دلفروز زهی جشن ارجمند
ایا آنکه عارضت نشاطی است بی گزند
درین محفل سرور ز لب ده گلاب و قند
که یکسر برون شود ز سرها خمارها
به شعبان مه ای ندیم دل و جان منور است
بسی این خجسته ماه دلاویز و دلبر است
ز دیگر شهور دهر به رتبت فزونتر است
بلی افتخار او به فرزند حیدر است
