بخش ۴۶ - حبس شدن مدیر ناهید در اتاق بهار
ملکالشعرا بهارشب بدیدم در آن سرا تختی
پهلوی تخت مرد بدبختی
گفتم این تازه کیست گشته پدید
گفت شخصی مؤسس ناهید
روز دیگر ز تنگی مسکن
گشت ناهید همط ویله من
گفتمش السلام رند دغا
توکجا این حساب ها زکجا
گر کسی گوهر مدیحی سفت
گه گهی هم حقیقتی می گفت
توکه پا تا به سر مدیح شدی
صاحب منطق فصیح شدی
پهلوی را به عرش بنشاندی
هم خدا هم پیمبرش خواندی
خوب تشخیص داده بودی تو
پا به قرص ایستاده بودی تو
با تو آخر چرا چنین کردند
چوب قهرت درآستین کردند
گفت من نیز چون تو حیرانم
سبب حبس خود نمی دانم
نامه ام بود مدتی توقیف
تا برفت ازمیان بزرگ حریف
