بخش ۶۹ - حکایت در معنی: الناس علی سلوک ملوکهم
ملکالشعرا بهارچون ز عهد مسیح پیغمبر
شدصدوشصت وهشت سال بسر
پادشاهی به چین قرار گرفت
که ازو باید اعتبار گرفت
سست مغزی و لینگ تی نامش
در حرم بسته دایم احرامش
بود سرگرم خفت و خیززنان
خادمان را سپرده بود عنان
تاجری بهر او خری آورد
عشق خر شاه را مسخر کرد
داد فرمان به گردکردن خر
ریش گاوی و خرخری بنگر
اسب ها از سطبل ها راندند
جای آنها حمار بنشاندند
قصر و ایوان ها پر از خر شد
نزل ها بهرشان مقرر شد
خر به عراده ها همی بستند
خرسواری شکوه دانستند
شه به هر سو که عزم فرمودی
شاه و موکب سوار خر بودی
قیمت اسب ها تنزل یافت
خر مقام براق و دلدل یافت
