بخش ۲۶
ابوالفضل بیهقیو از خطاهای بزرگ که رفته بود پیش از آن که امیر مسعود از نشابور به هرات آمدی دانستند که سلطان چون می شنود و از غزنین اخبار میرسید که لشکرها فراز می آید و جنگ را میسازند و به زیادت مردم حاجتمند گشت و خاطر عالی خویش را هر جایی می برد رسولی نامزد کرد تا نزدیک علی تگین رود مردی سخت جلد که وی را بوالقاسم رحال گفتندی و نامه نبشتند که ما روی به برادر داریم اگر امیر درین جنگ با ما مساعدت کند چنانکه خود به نفس خویش حاضر آید و یا پسری فرستد با فوجی لشکر قوی ساخته چون کارها به مراد گردد ولایتی سخت بانام که برین جانب است آن به نام فرزندی از آن او کرده آید و ناصحان وی باز نه نموده بودند که غور و غایت این حدیث بزرگ است و علی تگین بدین یک ناحیت بازنایستد و ویرا آرزوهای دیگر خیزد چنانکه ناداده آمد یک ناحیت که خواست
و چون خوارزمشاه آلتونتاش مرد در سر علی تگین شد و چغانیان غارت کرد چنانکه پس از این در تاریخ سالها که رانم این حالها را شرح کنم
و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زیادت لشکر باشد و ایشان بیامدند قزل و بوقه و کوکتاش و دیگر مقدمان و خدمتی چند سره بکردند و آخر بیازردند و به سر عادت خویش که غارت بود باز شدند چنانکه بازنمایم تا سالاری چون تاش فراش و نواحی ری و جبال در سر ایشان شد و این تدبیر که نه بازنمودند که چند رنج رسید ارسلان جاذب را و غازی سپاه سالار را تا آنگاه که آن ترکمانان را از خراسان بیرون کردند و لا مرد لقضاء الله عز ذکره
