بخش ۲ - ادامهٔ خطبهٔ آغاز تاریخ
ابوالفضل بیهقیو چون از این فصل فارغ شدم آغاز فصلی دیگر کردم چنانکه بر دل ها نزدیک تر باشد و گوش ها آن زودتر دریابد و بر خرد رنجی بزرگ نرسد بدان که خدای تعالی قوتی به پیغمبران صلوات الله علیهم اجمعین داده است و قوة دیگر به پادشاهان و بر خلق روی زمین واجب کرده که بدان دو قوة بباید گروید و بدان راه راست ایزدی بدانست
و هر کس که آن را از فلک و کواکب و بروج داند آفریدگار را از میانه بردارد و معتزلی و زندیقی و دهری باشد و جای او دوزخ بود نعوذ بالله من الخذلان
پس قوة پیغمبران علیهم السلام معجزات آمد یعنی چیزهایی که خلق از آوردن مانند آن عاجز آیند و قوة پادشاهان اندیشه باریک و درازی دست و ظفر و نصرت بر دشمنان و داد که دهند موافق با فرمان های ایزد تعالی که فرق میان پادشاهان مؤید موفق و میان خارجی متغلب آن است که پادشاهان را چون دادگر و نیکو کردار و نیکو سیرت و نیکو آثار باشند طاعت باید داشت و گماشته به حق باید دانست و متغلبان را که ستمکار و بدکردار باشند خارجی باید گفت و با ایشان جهاد باید کرد
و این میزانی است که نیکوکردار و بدکردار را بدان بسنجند و پیدا شوند و به ضرورت بتوان دانست که از آن دو تن کدام کس را طاعت باید داشت و پادشاهان ما را آنکه گذشته اند ایزدشان بیامرزاد و آنچه بر جای اند باقی داراد- نگاه باید کرد تا احوال ایشان بر چه جمله رفته است و می رود در عدل و خوبی سیرت و عفت و دیانت و پاکیزگی روزگار و نرم کردن گردن ها و بقعت ها و کوتاه کردن دست متغلبان و ستمکاران تا مقرر گردد که ایشان برگزیدگان آفریدگار جل جلاله و تقدست اسماؤه بوده اند و طاعت ایشان فرض بوده است و هست اگر در این میان غضاضتی بجای این پادشاهان ما پیوست تا ناکامی دیدند و نادره یی افتاد که درین جهان بسیار دیده اند خردمندان را به چشم خرد می باید نگریست و غلط را سوی خود راه نمی باید داد که تقدیر آفریدگار جل جلاله که در لوح محفوظ قلم چنان رانده است تغییر نیابد و لا مرد لقضایه عز ذکره و حق را همیشه حق می باید دانست و باطل را باطل چنانکه گفته اند فالحق حق و إن جهله الوری و النهار نهار و إن لم یره الأعمی و اسأل الله تعالی ان یعصمنا و جمیع المسلمین من الخطاء و الزلل بطوله و جوده و سعة رحمته
