بخش ۱۱ - قصّهٔ بوسعید سهل
ابوالفضل بیهقیو ازین بزرگتر و بانام تر دیگری است در باب بوسعید سهل و این مرد مدتی دراز کدخدای و عارض امیر نصر سپاه سالار بود برادر سلطان محمود -تغمدهم الله برحمته - چون نصر گذشته شد از شایستگی و بکارآمدگی این مرد سلطان محمود شغل همه ضیاع غزنی خاص بدو مفوض کرد- و این کار برابر صاحبدیوانی غزنی است- و مدتی دراز این شغل را براند و پس از وفات سلطان محمود امیر مسعود مهم صاحبدیوانی غزنی بدو داد با ضیاع خاص بهم و قریب پانزده سال این کارها میراند پس بفرمود که شمار وی بباید کرد مستوفیان شمار وی بازنگریستند هفده بار هزار هزار درم بر وی حاصل محض بود و او را از خاص خود هزار هزار درم تنخواه بود و همگان می گفتند که حال بوسعید چون شود با حاصلی بدین عظیمی چه دیده بودند که امیر محمود با معدل دار که او عامل هرات بود و با سعید خاص که او ضیاع غزنین داشت و عامل گردیز که بر ایشان حاصلها فرودآمد چه سیاستها راندن فرمود از تازیانه زدن و دست و پای بریدن و شکنجه ها
اما امیر مسعود را شرمی و رحمتی بود تمام و دیگر که بوسعید سهل به روزگار گذشته وی را بسیار خدمتهای پسندیده از دل کرده بود و چه بدان وقت که ضیاع خاص داشت در روزگار امیر محمود چون حاصلی بدین بزرگی از آن وی بر آن پادشاه امیر مسعود عرضه کردند گفت طاهر مستوفی و بوسعید را بخوانید و فرمود که این حال مرا مقرر باید گردانید طاهر باب باب بازمیراند و بازمینمود تا هزار هزار درم بیرون آمد که ابوسعید را هست و شانزده هزار هزار درم است که بر وی حاصل است و هیچ جا پیدا نیست و ما لا کلام فیه که بوسعید را از خاص خویش بباید داد امیر گفت یا باسعید چه گویی و روی این مال چیست گفت زندگانی خداوند دراز باد اعمال غزنین دریایی است که غور و عمق آن پیدا نیست و به خدای -عز و جل- و به جان و سر خداوند که بنده هیچ خیانت نکرده است و این باقی چندین ساله است و این حاصل حق است خداوند را بر بنده امیر گفت این مال به تو بخشیدم که تو را این حق هست خیز به سلامت به خانه بازگرد بوسعید از شادی بگریست سخت بدرد
