بخش ۴۰ - فرو گرفتن اریارق ۱
ابوالفضل بیهقیذکر القبض علی اریارق الحاجب صاحب جیش الهند و کیف جری ذلک الی ان قتل بالغور رحمة الله علیه
بیاورده ام پیش ازین حال اریارق سالار هندوستان در روزگار امیر محمود رضی الله عنه که باد در سر وی چگونه شد تا چون نیم عاصی گرفتند او را و در ملک محمد خود تن فرا ایشان نداد و درین روزگار که خواجه بزرگ احمد حسن وی را از هندوستان بچه حیلت برکشید و چون امیر را بدید گفت اگر هندوستان بکار است نباید که نیز اریارق آنجا شود و آمدن اریارق هر روز بدرگاه با چند مرتبه دار و سپرکش با غازی سپاه سالار بیکجا و دشوار آمدن بر پدریان و محمودیان تقدم و تبطر این دو تن و چون حال برین جمله بود که این دو محتشم اریارق و غازی را کسی که ازو تدبیری آید نبود و این دو سپاه سالار را دو کدخدای شایسته دبیر پیشه گرم و سرد چشیده نه - که پیداست که از سعید صراف و مانند وی چاکر- پیشگان خامل ذکر کم مایه چه آید و ترکان همی گرد چنین مردمان گردند و عاقبت ننگرند تا ناچار خلل بیفتد که ایشان را تجربتی نباشد هرچند بتن خویش کاری و سخی باشند و تجمل و آلت دارند اما در دبیری راه نبرند و امروز از فردا ندانند- چه چاره باشد از افتادن خلل محمودیان چون برین حال واقف شدند و رخنه یافتند بدانکه این دو تن را پای کشند با یکدیگر در حیلت ایستادند تا این دو سالار را چگونه فروبرند
