بخش ۷ - رای زدن امیر دربارهٔ ری
ابوالفضل بیهقیو امیر از شکارپره بباغ صد هزار باز آمد روز شنبه شانزدهم ماه رجب و آنجا هفت روز مقام کرد با نشاط و شراب تا از جانور نخجیر در رسید و شکار کرده آمد پس از آنجا بباغ محمودی آمد
و از ری نامه ها رسیده بود پیش ازین بچند روز که کارها مستقیم است و پسر کاکو و اصحاب اطراف آرامیده و بر عهد ثبات کرده که دستبرد نه بر آن جمله دیده بودند که واجب کردی که خوابی دیدندی اما اینجا سالاری باید محتشم و کاردان که ولایت ری سخت بزرگ است چنانکه خداوند دیده است و هر چند که اکنون خللی نیست باشد که افتد امیر رضی الله عنه خالی کرد با خواجه بزرگ احمد حسن و اعیان و ارکان دولت خداوندان شمشیر و قلم و درین باب رأی زدند
امیر گفت آن ولایت بزرگ و فراخ را دخل بسیار است و بهیچ حال نتوان گذاشت پس آنکه گرفته آمده است بشمشیر و نیستند آن خصمان چنانکه ازیشان باکی است که اگر بودی که بدان دیار من یک چندی بماندمی تا بغداد گرفته آمدستی که در همه عراق توان گفت که مردی لشکری چنان که بکار آید نیست هستند گروهی کیایی فراخ شلوار و ما را به ری سالاری باید سخت هشیار و بیدار و کدخدایی کدام کس شاید این دو شغل را همگنان خاموش می بودند تا خواجه احمد چه گوید خواجه روی بقوم کرد و گفت جواب خداوند بدهید گفتند نیکو آن باشد که خواجه بزرگ ابتدا کند و آنچه باید گفت بگوید تا آنگاه ما نیز بمقدار دانش خویش چیزی بگوییم
