بخش ۲۷ - تدبیر جنگ با علی تگین
ابوالفضل بیهقیو در این وقت ملطفه ها رسید از منهیان بخارا که علی تگین البته نمی آرامد و ژاژ می خاید و لشکر می سازد و از دو چیز بر دل وی رنجی بزرگ است یکی آنکه امیر ماضی با قدرخان دیدار کرد تا بدان حشمت خانی ترکستان از خاندان ایشان بشد و دیگر او را امید کرده بود خداوند که ملک هنوز یک رویه نشده بود که چون او لشکر فرستد با پسری که یاری دهد او را ولایتی دهد چون بی از جنگ و اضطراب کار یکرویه شد و بی منازع تخت ملک بخداوند رسید در آن است که فرصتی یابد و شری بپا کند هر چند تا خداوند ببلخ است نباید اندیشید چون امیر بر این حال واقف گشت خواجه بزرگ احمد حسن و بونصر مشکان را بخواند و خالی کرد و درین باب رأی خواست هرگونه سخن گفتند و رفت امیر گفت علی تگین دشمنی بزرگ است و طمع وی که افتاده است محال است صواب آن باشد که وی را از ماوراء النهر برکنده آید اگر بغراتگین پسر قدرخان که با ما وصلت دارد بیاید خلیفت ما باشد و خواهری که از آن ما بنام وی است فرستاده آید تا ما را داماد و خلیفه باشد و شر این فرصت جوی دور شود و اگر او نیاید خوارزمشاه آلتونتاش را بفرماییم تا روی بماوراء النهر کند با لشکری قوی که کار خوارزم مستقیم است یک پسر و فوجی لشکر آنجا نشسته باشند خواجه گفت ماوراء النهر ولایتی بزرگ است سامانیان که امراء خراسان بودند حضرت خود آنجا ساختند اگر بدست آید سخت بزرگ کاری باشد اما علی تگین گربز محتال است سی سال شد تا وی آنجا میباشد اگر آلتونتاش را اندیشیده است صواب آن باشد که رسولی با نام نزدیک خوارزمشاه فرستاده آید و درین باب پیغام داد اگر بهانه آرد و آن حدیث قاید ملنجوق در دل وی مانده است این حدیث طی باید کرد که بی حشمت وی علی تگین را برنتوان انداخت تا آنگاه که از نوعی دیگر اندیشیده آید و اگر نشاط رفتن کند مقرر گردد که آن ریش نمانده است امیر گفت موجه این است کدام کس رود خواجه بونصر گفت امیرک بیهقی را صاحب برید بلخ بفرستیم و اگر خواهیم که خوارزمشاه برود کدخدای لشکر عبدوس را باید فرستاد
