بخش ۳۱ - حکایت خواجه بوالمظفر برغشی
ابوالفضل بیهقیذکر اخبار و احوال رسولانی که از حضرت غزنه بدار خلافت رفتند و بازآمدن ایشان که چگونه بود
چون این سلیمانی رسول القایم بالله امیر المؤمنین را از بلخ گسیل کرده آمد و از جهت حج و بستگی راه امیر غم نموده بود که جهد کرده آید تا آن راه گشاده شود جوابی رسید که خلیفه آل بویه را فرمان داد از دار خلافت تا راه حج آبادان کردند و حوضها راست کردند و مانعی نمانده است از حضرت مسعودی سالاری محتشم نامزد شود و حاج خراسان و ماوراء النهر بیایند مثالها رفت بخراسان بتعجیل ساخته شدن و مردمان آرزومند خانه خدای عز و جل بودند خواجه علی میکاییل را نامزد کرد بر سالاری حاج و او از حد و اندازه بیرون تکلف بر دست گرفت که هم عدت و هم نعمت و هم مروت داشت و دانشمند حسن برمکی را نامزد رسولی کرد که رسولیها کرده بود بدو سه دفعت و ببغداد رفته و بخلیفه و وزیر خلیفه نامه ها استادم بپرداخت و بتاش فراش سالار عراق و بطاهر دبیر و دیگران نامه ها نبشته شد یکشنبه هشت روز مانده بود ازین ماه خواجه علی میکاییل خلعتی فاخر پوشید چنانکه درین خلعت مهد بود و ساخت زر و غاشیه و مخاطبه خواجه و خواجه سخت بزرگ بودی در آن روزگار اکنون خواجگی طرح شده است و این ترتیب گذشته است و یکی حکایت که بنشابور گذشته است از جهت غاشیه بیارم
