بخش ۳۵ - خلعت پوشیدن امیر
ابوالفضل بیهقیهفتم صفر نامه رسید از بست باسکدار که فقیه بوبکر حصیری که آنجا نالان مانده بود گذشته شد و چون عجب است احوال روزگار که میان خواجه احمد حسن و آن فقیه همیشه بد بود مرگ هر دو نزدیک افتاد
و درین میانها خبر رسید که رسول القایم بامر الله به ری رسید بوبکر سلیمانی و با وی خادمی است از خویش خدم خلیفه کرامات بدست وی است و دیگر مهمات بدست رسول فرمود تا ایشان را استقبال نیکو کردند و یک هفته مقام کردند و سخت نیکو داشت و بر جانب نشابور آمدند با بدرقه تمام و کسانی که وظایف ایشان راست دارد امیر فرمود تا بتعجیل کسان رفتند و بروستای بیهق علوفات راست کردند
هشتم ربیع الآخر فقها و قضات و اعیان نشابور باستقبال رفتند چهارشنبه مرتبه داران و رسولداران برفتند از دروازه راه ری تا در مسجد آدینه بیاراسته بودند و همچنان ببازارها بسیار درم و دینار و شکر و طرایف نثار کردند و انداختند و بباغ ابو القاسم خزانی فرود آوردند و تا نماز پیشین روزگار گرفت و نزل بسیار با تکلف از خوردنیها بردند و ده هزار درم سیم گرمابه و هر روز لطفی دیگر
چون یک هفته برآمد و بیاسودند کوکبه یی ساختند از در باغ شادیاخ تا در سرای رسول تمامی لشکر و اعیان و سرهنگان برنشستند و علامتها بداشتند و پیادگان با سلاح سخت بسیار در پیش سواران بایستادند و مرتبه داران دو رسته و در صفه امیر رضی الله عنه بر تخت نشست و سالاران و حجاب با کلاههای دوشاخ و روزی سخت باشکوه بود و حاجبی و چند سیاه دار و پرده دار و سپرکشان و جنیبتان و استری بیست خلعت را رسولدار پگاه بسرای رسول رفته بود و برده رسول و خادم را برنشاندند و خلعتهای خلیفه را بر استران در صندوقها بار کردند و شاگردان خزینه بر سر و اسبان هشت سر که بمقود بردند با زین و ساخت زر بسته لوا بدست سواری و منشور و نامه در دیبای سیاه پیچیده بدست سواری دیگر در پیش رسول بترتیب بداشته و حاجبان و مرتبه داران پیش ایشان
