بخش ۱۷ - تدبیر کار هارون
ابوالفضل بیهقیسنه ست و عشرین و اربعمایة
غرتش روز شنبه بود امیر رضی الله عنه بسرخس آمد چهارم محرم و بر کرانه جوی بزرگ سرای پرده و خیمه بزرگ زده بودند و سخت بسیار لشکر بود در لشکرگاه
و روز یکشنبه نهم این ماه نامه صاحب برید ری رسید بگذشته شدن بوالحسن سیاری رحمة الله علیه و صاحبدیوانی را او میداشت و مرد سخت کافی و شایسته بود
و امیر نامه فرمود بسیستان و عزیز پوشنجه آنجا بود یمستحثی تا سوی ری رود و بصاحبدیوانی قیام کند و نامه رفت بخواجه بوسهل حمدوی عمید عراق بذکر این حال
و درین دو سه روز ملطفه های پوشیده رسید از خوارزم که هرون کارها بگرم میسازد تا بمرو آید آن ملطفه ها را نزدیک خواجه بزرگ احمد عبد الصمد فرستاد
و ملطفه یی از جانب خواجه بزرگ دررسید آن را پوشیده بیرون آوردم نبشته بود که هر چند بشغل ختلان و تخارستان مشغول بود بنده کار هرون مخذول و خوارزم که فریضه تر و مهم تر کارهاست پیش داشت و شغل بیشتر راست شد بیمن دولت عالی و بسیار زر بشد و کار بدان منزلت رسانیده آمده است که آن روز که هرون مخذول از خوارزم برود تا بمرو رود آن ده غلام که بیعت کرده اند با معتمدان بنده وی را بمکابره بکشند چون وی کشته شد آن کار تباه گردد و آن قصد ناچیز و بنده زاده عبد الجبار از متواری گاه بیرون آید ساخته و شهر ضبط کند و لشکر را بشمشیر و دینار بیاراید که بیشتر از لشکر محمودیان و آلتونتاشیان با بنده درین بیعت اند آنچه جهد آدمی است بنده بکرد تا چون رود و ایزد عز ذکره چه تقدیر کرده است و این ده غلام نزدیکتر غلامانند به هرون بچند بار بکوشیدند که این کار تمام کنند و ممکن نشد که در کوشک میباشد و احتیاط تمام میکنند و هیچ بتماشا و صید و چوگان برننشسته است که پیوسته بکار ساختن مشغول است تا قصد مرو کند
