بخش ۲۷ - گذشته شدن علی تگین
ابوالفضل بیهقیو امیر رضی الله عنه پیوسته اینجا بنشاط و شراب مشغول می بود و روز آدینه دو روز مانده از جمادی الاولی تا به الهم رفت کرانه دریای آبسکون و آنجا خیمه ها و شراعها زدند و شراب خوردند و ماهی گرفتند و کشتیهای روس دیدند کز هر جای آمد و بگذشت و ممکن نشد که دست کس بدیشان رسیدی که معلوم است که هر کشتی بکدام فرضه بدارند و این الهم شهرکی خرد است من ندیدم اما بو الحسن دلشاد که رفته بود این حکایتها مرا وی کرد
و روز دوشنبه دوم جمادی الاخری امیر رضی الله عنه بلشکرگاه آمل بازآمد
و مردم آمل بیشتر آن بود که بگریخته بودند و در بیشه ها پنهان شده درین میانها مردی فقاعی حاجب بگتغدی رفته بود تا لختی یخ و برف آرد در آن کران آن بیشه ها دیهی بود دست در دختری دوشیزه زد تا او را رسوا کند پدر و برادرانش نگذاشتند و جای آن بود و لجاج رفت با این فقاعی و یارانش و زوبینی رسید فقاعی را
بیامد و سالار بگتغدی را گفت و تیز کرد و وی دیگر روز بی فرمان بر پیل نشست و با فوجی غلام سلطانی سوار بدان دیه و بیشه ها رفت و بسیار غارت و کشتن رفت چنانکه بازنمودند که چند تن از زهاد و پارسایان بر مصلای نماز نشسته و مصحفها در کنار بکشته بودند و هر کس که این بشنید سخنان زشت گفت و خبر بامیر رسید بسیار ضجرت نمود و عتابهای درشت کرد با بگتغدی که امیر پشیمان شده بود از هر چه رفت بدین بقعت و پیوسته جفا میگفت بوالحسن دبیر را و الخوخ اسفل که چون بازگشتیم بازیهای بزرگ پیش آمد
