بخش ۳۱ - بدگمان شدن امیر مسعود بر وزیر
ابوالفضل بیهقیو امیر مسعود رضی الله عنه از گرگان برفت روز پنجشنبه یازدهم ماه رجب و بنشابور رسید روز دوشنبه هشت روز مانده ازین ماه و بباغ شادیاخ فرود آمد و روز یکشنبه دو روز مانده ازین ماه احمد علی نوشتگین گذشته شد بنشابور رحمة الله علیه و لکل اجل کتاب و بگذشته شدن او توان گفت که سواری و چوگان و طاب- طاب و دیگر آداب این کار مدروس شد و امیر چون بشهر رسید بگرم کار لشکر میساخت تا بنسا فرستد و ترکمانان آرامیده بودند تا خود چه رود و نامه های منهیان با ورد و نسا بر آن جمله بود که از آن وقت باز که از گرگان برفته بودیم تا بنشابور قرار بود از ایشان خیانتی و دست درازی یی نرفته است و بنه هاشان بیشتر آن است که شاه ملک غارت کرده و ببرده و سخت شکسته دل اند و آنچه مانده است با خویشتن دارند و بر جانب بیابان برده و نیک احتیاط میکنند بروز و بشب و هم جنگ را میسازند و هم صلح را و بجواب که از سوری رسیده است لختی سکون یافته اند ولکن نیک می شکوهند و هر روزی سلجوقیان و ینالیان بر پشت اسب باشند از بامداد تا چاشتگاه فراخ بر بالایی ایستاده و پوشیده تدبیر میکنند که تا بشنوده اند که رایت عالی سوی نشابور کشید نیک می ترسند و این نامه ها عرضه کرد خواجه بونصر و امیر دست از شراب بکشید و سخت اندیشه مند میبود و پشیمان ازین سفر که جز بدنامی از طبرستان چیزی بحاصل نیامد و خراسان را حال برین جمله عراقی را بیش زهره نبود که پیش وی سخن گفتی در تدبیر ملک
