غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
نقش نیرنگ جهان جوهر رم می باشد صفحه آینه تمثال رقم می باشد یاس انگشت نما را ندهی شهرت جاه موی ماتم زده بر فرق علم می باشد ربط احباب در این بزم ندامت خیزست دستها درخور افسوس به هم م
۲٬۸۲۷ شعر از بیدل دهلوی
نقش نیرنگ جهان جوهر رم می باشد صفحه آینه تمثال رقم می باشد یاس انگشت نما را ندهی شهرت جاه موی ماتم زده بر فرق علم می باشد ربط احباب در این بزم ندامت خیزست دستها درخور افسوس به هم م
پیر خمیازه کش وضع جوان می باشد حسرت تیر در آغوش کمان می باشد نوبهار چمن عمر همین خاموشی ست گفتگو صرصر تمهید خزان می باشد غفلت از منتظر وصل خیالی است محال چشم اگر بسته شود دل نگران
راحت دل ز نفس بال فشان می باشد آب این آینه چون باد روان می باشد شعله ها رنگ به خاکستر ما باخته است شور پرواز درن سرمه نهان می باشد سادگی جنس چو آیینه دکانی داریم زینت ما به متاع دگ
دماغ وحشت آهنگان خیال آور نمی باشد سر ما طایران رنگ زبر پر نمی باشد خیال ثابت و سیار تا کی خواند افسونت سلامت نقشبند طاق این منظر نمی باشد خیالش در دل است اما چه حاصل غیر نومیدی پر
بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی باشد زمین خانه خورشید جز گردون نمی باشد شکست کار دنیا نیست تشویش دماغ من خیال موی چینی در سر مجنون نمی باشد کمند همتم گیرایی دارد که چون گردون سر من ن