بخش ۴۳ - پیغام بردن صبا نزد معشوق
محمد بن عمادالدین خراسانیالقصه چو این فغان و زاری
بشنید نسیم نوبهاری
دانست که زار و دردمند است
آن دل شده را نه جای پند است
از محنت عشق زار گشته است
درد دلش از دوا گذشته است
چون طره دوست بی قرار است
درمان دلش وصال یار است
با عشق هر آنکه کرد پیوند
سودش نکند نصیحت و پند
برخاست بماند از بر او
شد باز به سوی دلبر او
اول به ثنا و مدح خوانی
گفت ای مه اوج مهربانی
دور فلکت به کام بادا
عیش و طربت مدام بادا
از زلف و رخ تو ای پری وش
بادا شب و روز عاشقان خوش
همواره دل تو شادمان باد
حسنت ز زوال در امان باد
وانگه ز ره نصیحت و پند
گفتش به فسون فسانه ای چند
