شمارهٔ ٣٨ - ترجمه
هر پادشه که روی بلهو و طرب نهاد میدان که هست مرتبتش را گه سقوط میزان که برج اختر لهو و طرب بود در وی رسد ز خسرو سیارگان هبوط

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
هر پادشه که روی بلهو و طرب نهاد میدان که هست مرتبتش را گه سقوط میزان که برج اختر لهو و طرب بود در وی رسد ز خسرو سیارگان هبوط
ایها الناس دل از کار جهان برگیرید رستگاری طلبید و ره داور گیرید تا چو پروانه درآیید بنور از ظلمات هر زمان شمع صفت سوز دل از سر گیرید چهره در بوته اخلاص بکردار خلاص از تف آتش دل یکس...
هر که دل بر اصابت خیرات ببد و نیک مطمین نکند و آنکه در طبع خویشتن چو ضمیر مهر اصحاب مستکن نکند گر نمیرد ببایدش کشتن تا هوای جهان عفن نکند
همی شد رهی دی بنزد بزرگی بدان تا دمی حق صحبت گذارد یکی گفت ضایع چرا میکنی عمر چگونه کسی تخم در شوره کارد برو ترک او گیرو بنشین بکنجی که این صحبت الا ندامت نیارد نه او خود رساند بتو...
هر چه رزق تو باشد ای درویش بیقین دان کسی نخواهد خورد و آنچه روزی دیگران باشد نتوانی بجهد حاصل کرد چون چنین است پس نداشت خرد هر که بیهوده آز را پرورد
یا رب چه موجبست که روزی نگفت شاه کابن یمین بیدل شیدا چه میخورد چون هر چه داشت رفت بتاراج حادثات اکنون بغیر حسرت و سرما چه میخورد باشد ملازم در ما همچو آستان جز خاک این جناب معلا چه...
اقامت در خراسان گشت مشکل شد اینجا مشرب عشرت مکدر مرا در رشته دانش نباشد بجز گوهر فروشی کار دیگر درین اقلیم صاحب همتانند که هریک ز آن بزرگان هنرور بهمت آنچنان باشد که او را نیرزد نی...
ای سروریکه از تو عدو و ولی تو این تاج دار آمد و آن گشت تاجدار گر چشم بد بدست درافشان تو رسید از بنده نیک قصه اینرا تو گوش دار چون ذوالفقار سرور نام آوران علی بشکست و پاره پاره شد ا...
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف بر خاک آستانه سحبان روزگار آن افصح زمانه که نفس نفیس اوست سر دفتر اماثل و اعیان روزگار حاجی شاعر آنکه بصد قرن گوهری ناید برون نظیر وی از کان روزگار ب...
یا رب که میرود سوی اعیان روزگار آنها که راه فضل فراوان سپرده اند وز روی عرض خویش غبار نبهر کی از مکرمت بحیله احسان سترده اند در عالم وجود بدست سخا وجود در چشم بخل غوره خذلان فشرده ...
یسار ار چه کم گشت ابن یمین را بمقدار خود از مروت نکاهد چو دونان ز بهر دونان حیف باشد اگر جز بدرگاه ایزد پناهد رسد رزق او خود بد و بیکم و کاست ز رزاق اگر خواهد و گر نخواهد
ای نسیم صبحدم از راه لطف خواجه یوسف را ز من پیغام بر گو به درگاه تو آمد پیش ازین بکر فکرم با هزارن زیب و فر دولتی گویی نبودش ز آن نشد از کرامات قبولت بهره ور بعد از آن بکری دگر پرو...
دیدم برین رواق زبرجد کتابتی بر لوح لاجورد نوشته بزر ناب هر خانه ییکه داخل این طاق ازرقست گر صد هزار سال بپاید شود خراب بیرون ازین رواق بنا کن تو خانه یی کو آفت خراب نیابد بهیچ باب
رایت العلم یرفع فی السمو ولم ار کالتواضع فی العلو و من بسط اللسان علی سفیه فقد دفع السلاح الی العدو
این منم یا رب که بختم پیشوایی می کند دولت بیگانه طبعم آشنایی می کند آنچه محبوبست می جوید به من پیوستگی و آنچه دل زو می رمد از من جدایی می کند در شب تاریک فکرت رغم انف روزگار اختر ف...
ای شهنشاه بختیار که هست در همه کار دولتت یاور هرکجا رایت تو روی آرد نصرت ایزدش بود رهبر شهریاران نهند بهر شرف بر سر از خاک پای تو افسر از ره بنده پروری بشنو قصه پر ز غصه چاکر لاشه ...
اهل خرد که دنیی فانی طلب کنند جز بر سه چیز نیست در آن حالشان نظر یا بر کمال عزت و یا اکتساب مال یا بر حصول راحت این نفس خیره سر خواهی که دسترس بودت بر مراد دل بشنو بگوش هوش ز من پن...
ای پسر همنشین اگر خواهی همنشینی طلب ز خود بهتر ز آنکه در نفس همدم از همدم نقش پیدا شود بخیر و بشر مثل اخکر که با همه گرمی سرد گردد بوصل خاکستر ورچه باشد فسرده طبع انگشت چون بآتش رس...
اگر پاک طبعی و پاکیزه کار توقع بدرگاه دو نان مبر لت نان خشک از سر خوان خویش خوری به که با دیگران گلشکر بیک استخوان صلح کن چون همای مگس وار بر گرد حلوا مپر
ای همای همت عالی تو کر کسان چرخ را کرده شکار از هوای مجلست باز آمدم انزوا کردم چو سیمرغ اختیار همچو صعوه دم زدم بر رنگ از آن شد حریفت عندلیب آسا هزار یک بطی می هست چون چشم خروس جلو...
ای نسیم صبحدم ز آنجا که لطف تست خیز رنجه شو بگذر بدر گاه شه گردون سریر تاج ملک و دین علی کز بدو فطرت آمدست همدمش بخت جوان و رهنمایش رأی پیر خسرو جمشید فر شاهی که از آغاز کار دادش ا...
ای نسیم سپیده دم بر خیز وز سر لطف یک قدم بردار رو بدرگاه قدوه النقبا فخر آل محمد مختار بحر دانش علاء دولت و دین آن بحق اهل فضل را سردار اولا بوسه ده جنابش را پس پیامم یکان یکان بگذ...
ای نسیم صبحدم از بخت نیک ار باشدت بر در گیتی پناه خسرو عادل گذار خسرو جمشید فر کز رشک دریای کفش ابر باشد با دلی سوزان و چشمی اشکبار شمس ملک و دین که خورشید از لقب پاشی او در جهانگی...
ابن یمین دریغ یساری نیافتست بر قدر همتی که بدو داد کردگار ور یافتی ز پاشش زر در ره صواب دشمنش تاج دار شدی دوست تاجدار زر بهر دشمنان طلب و بهر دوستان چون بگذری ازین دو نیاید بهیچ کا...