شمارهٔ ۱۸۸
زلفت صنما مایه ده مشک خطاست با چین دو زلفت سخن از مشک خطاست پیرامن شکرت نبات خود روی چون بر لب آب زندگی مهر گیاست

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
زلفت صنما مایه ده مشک خطاست با چین دو زلفت سخن از مشک خطاست پیرامن شکرت نبات خود روی چون بر لب آب زندگی مهر گیاست
روی چو صبح تو کرد اشک مرا چون شفق ریخت ز جز عم گهر لعل تو بر زرورق تا دلت آتش فکند بر دل پر درد من شد بترشح برون جان ز تنم چون عرق گر رمقی داشتم زنده ببوی تو بود چون تو برفتی ز پیش...
من رفتم و یادگار جانم بر تست پیدا ز تو دورم و نهانم بر تست دلشادم از انکه گر روانم زبرت هر جا که همی روم روانم بر تست
روی شهر آر ای یارم گر نبودی آفتاب کی شدی از دیدن او دیده مشتاق آب چون گشاید از کمین ترک کمان ابرو خدنگ بر غرض دارد گذر همچون دعای مستجاب تاب رخسار چو ماه او همی سوزد مرا سوزد آری ت...
گل دید صفای آنرخ نیکو را از غصه درید گر ته صد تو را با شکر تو نبات لافی میزد در چوب ز بهر آن گرفتند او را
بود تاریخ عرب هفتصد و پنجاه و یک وسط روز دو شنبه سوم از ماه رجب که زد از کتم عدم خیمه بصحرای وجود قدوه و قبله ملک عجم و دین عرب آصف عهد جلال دول و دین منصور آن فریدون منش جم حسب پا...
ای بعمد از ده بر لاله تر خال ز مشک وی نگاریده بر اطراف قمر دال ز مشک بوی خوش میدمد از زلف گره بر گرهت نفس خوش دمد آری بهمه حال ز مشک طوطی خط تو بر گرد لب چون شکرت همچو زاغیست بر آو...
هستم صنما ز مهر روی چو مهت سرگشته و آشفته چو زلف سیهت چون ذره دلم میل هوا کرد چو یافت خورشید رخ از سایه طرف کلهت
ای ز چشمم شده پنهان و بدل در زده چنگ چون بسر میبری ایام درین کلبه تنگ گشت ز آیینه جان عکس رخت ظاهر از آنک صیقل نور تو بزدود ازو ظلمت زنگ چشم بد دور چه زیباست بر آن روی چو ماه پیکر ...
جان برخی آن پسته شکر شکنت وان قامت چون سرو و رخ چون شمنت در وصف دهانت نتوان گفت سخن زیراک نگنجد سخن اندر دهنت
ای شمع رخسار ترا پروانه خورشید فلک زینسان ندیدم آدمی حوری ندانم یا ملک چون قد یار نازنین چون خد آن سیمین سرین سروی نروید بر زمین ماهی نتابد بر فلک ز آنچهره شام زلف اگر یکسو کند باد...
وصف قدوخد گر طلبد کس ز منت تشبیه کنم زود بسر و وسمنت لیک از دهنت دم نتوانم زد از انک تنگست مجال سخن اندر دهنت
ای در زمانه حسن تو چون در بهار گل ناید به پیش روی تو اندر شمار گل تا انتساب گل بتو کردند آمدست خندان و سرخ روی سوی جویبار گل گل را چه نسبت است برویت چو ایمنست در گلشن جمال تو ز آسی...
دل بسته آن طره عنبر شکنست جان فتنه آن پسته شکر شکنست دل چون نشود شکسته در طره او کین خم ز بر خم و شکن بر شکنست
ای بخوبی عارضت ماه چکل مه چه باشد آفتاب از تو خجل رسته دندانت در چشم منست قطره های اشک از آن شد متصل دفع نتوان کرد عشقت را بعقل هیچکس خورشید ننداید بگل روز محشر کس نپرداز بکس من در...
ما انفس و افاق بدیدیم و گذشت واندر سر هر دو خط کشیدیم و گذشت کردیم توجه بمقام معلوم وز گر مروی بدو رسیدیم و گذشت
بیا که شد چمن از آب ابرو آتش گل بلطف عارض ترکان عنبرین کاکل عروس گل بچمن باز چهره برگی ساخت نوای پرده عشاق میزند بلبل بباغ بلبل خوشگوی چون غزلخوان شد ز ذوق بلبله را قول شد همه قلقل...
دل در سر زلفین بتان نتوان بست وز دست فراقشان به جان نتوان جست چندین متپ ای دل که سر زلف بتان دامیست که تا ابد از ان نتوان رست
ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل هم خط مشکبارت اثبات دور کرده هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین یا زاغ شد شناور بر روی چشم...
دی خسرو سیاره چو با شام نشست از جیش حبش فتاد بر روم شکست آمد بر من آنصنم باده پرست چون نرگس پر خمار خود کردم مست
ای قاعده زلف دلاویز تو مشکل ز آنغالیه گون سلسله آسان تو مشکل گفتم که لبت خون دلم ریخت خطا بود با چشمه حیوان نتوان گفت که قاتل زینسان که زند دیده دریا صفتم موج ناگاه فتد مردم آبیش ب...
گفتم صنما گرچه رخت همچو مهست لیکن رقم سیاه بروی نه بهست گفتا که چنین مگوی من لاله رخم آخر نه که پاره یی ز لاله سیهست
گر بصبوحی کنی عزم تماشای گل بر قدمت سر نهد شاهد رعنای گل عکس سر زلف تو شاید اگر لاله وار نیل صبوحی کشد بر رخ زیبای گل وصف رخت پیش گل بلبل سرمست گفت سرخ بر آمد ز شرم روی دلارای گل ع...
با ما غضب حیدری از حد بگذشت پیکار وی و داوری از حد بکذشت وقتست کزین پس بصفا آید باز کین دلشده را صابری از حد بگذشت